تبلیغات
موسیقی ما - واژه ها و مفاهیم خلط شده اند
واژه ها و مفاهیم خلط شده اند | گفت و گو با موسیقیدانان ,

گفت و گو با عبدالحسین مختاباد به انگیزه انتشار اثر جدیدش

واژه ها و مفاهیم خلط شده اند

حدود پانزده سال پیش، بازار موسیقی سنتی ایران فقط شش نفر خواننده به نام های شجریان، ناظری، افتخاری، بسطامی، تعریف و سراج را می شناخت. در این شرایط جوانی از خطه مازندران با اثری به نام "تمنای وصال" به میدان آمد و به سرعت جایگاهی در میان علاقه مندان موسیقی سنتی باز کرد. کار اول او چنان جذاب بود که علی رغم انتشار آثار متعدد در طول این پانزده سال، همچنان طرفدار دارد و توده مردم چهره وی را با همان آهنگ اول به خاطر می آورند. سید عبدالحسین مختاباد با "تمنای وصال" جوانه زد، با "شکوه" تجربه بلوغ موسیقایی را از سر گذراند و با "شبانگاهان" به تکامل رسید. وی چند سالی در بلاد فرنگ به تحصیل موسیقی پرداخت و در پایان با دکترای موسیقی شاخه آهنگسازی و اجرا به میهن بازگشت.  در طول این سال ها اینها البته باز هم تجربه کرد تا اینکه امسال سر از "ماه مجلس" در آورد. به بهانه انتشار این اثر با وی به گفت و گویی بی پرده نشستم.

عبدالحسین مختاباد

* عبدالحسین مختاباد از ابتدای کارش  تا کنون همواره با دو چهره آهنگسازی و خوانندگی ظاهر شده است. برای آغاز گفت و گو مایلید از کدام جنبه وارد شویم؟

ما به طور کلی دو دسته موسیقیدان داریم. دسته اول کسانی اند که تجربی و ذوقی به موسیقی می پردازند و دسته دوم آنهایی که علاوه بر ذوق و کشش درونی، به ابزار و امکانات موسیقی هم اشراف دارند و به اصطلاح دانش موسیقی را در کنار فعالیت عملی نیز فرا گرفته اند. من طبیعتاً در اوایل کارم، بیشتر ملودی سازی می کردم تا آهنگسازی. اما الان با دانش بیشتری به این کار مشغولم و آهنگسازی ام صرفاً ذوقی نیست. شاید شروع گفت و گو با بحث آهنگسازی بهتر باشد.

* بی گمان از نخستین اثر یعنی "تمنای وصال" تا  آخرین کار که "ماه مجلس" نام دارد، تغییرات زیادی را در روند هنری تان شاهد بوده اید. ارزیابی خودتان از این تغییر و تحولات چیست؟

کاملاً طبیعی است که پختگی کار بیشتر شده و نگاه های جدیدی بوجود آمده است. ممکن است روند و جهت گیری ملودی ها مانند کار اول نباشد، ولی این به آن معنی نیست که آخرین کار زحمت کمتری برده است.

* منظور من این است که آیا این تغییر و تحولات در جهت مثبت و به منظور حفظ هویت موسیقایی ما بوده است؟ برای نمونه پانزده سال پیش تصنیف تمنای وصال در بیات اصفهان شکل می گیرد ولی آخرین کارتان یعنی تصنیف "به انتظار" حال و هوای گام مینور را دارد.

نوع کار ایجاب می کرد که اینگونه بشود. تمنای وصال با ارکستر ایرانی شکل گرفته بود و مرحوم فرهادپور تقریباً تمام سازها را از انواع ایرانی انتخاب کرده بود. اما در کار اخیرم، غالب سازها غیر ایرانی اند. با این وجود من گردش ملودی را باز هم بیات اصفهان می دانم. اینکه شما می گویید مینور صدا می دهد شاید به خاطر ناظر ضبط بوده است که دقت لازم را به خرج نداده است. همانطور که می دانید، نوازندگان گروه ویلون و کلاً سازهای غربی خیلی به سمت فواصل ایرانی یا به اصطلاح ربع پرده ها متمایل نیستند. آنها خیلی دوست دارند همان نیم پرده ها را بنوازند. در نتیجه اگر دقت لازم نشود، ممکن است این اشکال بوجود آید. ضمن اینکه در این تصنیف اصولاً گردش ملودی خیلی به سمت درآمد بیات اصفهان نمی رود و در نتیجه شما لحظات کمتری برای درنگ روی آن نت ربع پرده ای اصفهان دارید.

* مقدمه همین تصنیف که با تنظیم خودتان شکل گرفته است، یک حس رزمی و حماسی دارد در حالیکه متن شعر آن عاشقانه است. به نظرتان چه سنخیتی بین این دو حالت متفاوت وجود دارد؟

من به عمد می خواستم تضاد ایجاد بکنم. در آغاز شما با یک حس تند و عصبانی روبرو می شوید ولی در ادامه عجز و لابه عاشقانه را می شنوید. نمونه ای این تقابل را در ادبیات ایرانی هم داریم.

به دشت افتاد مجنون زار و دلتنگ

چو سیل آورده چوبی در بن سنگ

به شب از آتش آه شرر بار

نمایان بود در دامان کوهسار

نبودی که دو چشم اشک بارش

نبودی فرق با مشتی غبارش

ببینید نظامی در این قصه هیجان انگیز ابتدا مجنون را زار و دلتنگ توصیف می کند و دست آخر عاشقانه اش می سازد. مجنون در عین اینکه آواره دشت و بیابان شده اما آخرش همراه با اشک توصیف می شود. مشابه این فضا را در قسمت پایانی سمفونی 9 بتهوون هم مشاهده می کنیم. با آنکه مضمون کلام خوانده شده توسط گروه کر، عشق و محبت و همدلی است ولی ارکستر در فضای ماژور حرکتی توفنده دارد.

* در تصنیف "درخت دوستی" با تنظیم زیبای سامان احتشامی که غالب عناصر مردم پسندی را در آن به کار گرفته است، شما با صدای بم وارد می شوید. آیا نمی شد در کوک دیگری می خواندید تا تصنیف به اصطلاح با گل صدایتان آغاز شود؟

این شعر چون حالت نصیحت گونه دارد، من خواستم که حتماً با صدای بم شروع شود. هیچ گاه نصیحت را با صدای بالا نمی شنوید. در ضمن ارکستر با یک هیجان آغاز می شود و به ناگهان در تضاد با کلام پندآموز حافظ عقب نشینی می کند. به نظر من این تضاد شنونده را برای درک پند حافظ که می گوید درخت دوستی بنشان تا کام دل به بار آرد، نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد، به خوبی آماده می کند.

* ظاهراً این اثر به مناسبت سال پیامبر (ص) تنظیم و ضبط شده است. آیا اشعار انتخابی دقیقاً با موضوع مرتبط اند؟

بله. بیشتر آنها عاشقانه اند و آن یکی هم که پند حافظ را در بر دارد، اتفاقاً خیلی با شخصیت پیامبر(ص) مرتبط است. پیامبر ما همواره در طول زندگی پر برکتشان، صلح و دوستی انتخاب اولشان بوده است. این شعر حافظ هم بر همین موضوع تأکید دارد. پیام این شعر در واقع پیام صلح و دوستی پیامبر بزرگ اسلام به بشریت است.

 

بخشی از تصنیف دوستی با صدای مختاباد را دانلود کنید

 

*  تصنیف درخت دوستی به معنی کلمه یک آهنگ عامه پسند موفق است. یعنی تنظیم کننده اثر به خوبی توانسته از عناصر این نوع موسیقی برای ایجاد هیجان و شادی بهره بگیرد. به طور کلی شما چنین آثاری را دوست دارید یا اصولاً مراعات شنونده غیر حرفه ای را کرده اید؟

یك اشتباهی كه الا‌ن رایج است، خیلی از آهنگ‌های پیش از انقلا‌ب را عامه‌پسند عنوان می‌كنند. در حالی كه سازندگان‌شان افراد باسوادی بودند و با شناخت، مبادرت به تنظیم آن آثار كردند. این واژه عامه پسند را من مناسب نمی‌دانم چون این مفهوم حامل بارمنفی است. به تعبیر دقیق‌تر اگرچه بار معنایی این مفهوم درست است ،اما همین واژه در جامعه بار منفی و ضد ارزشی به خود گرفته است و به هر دلیلی كه بحث درباره آن مجال دیگری می‌طلبد، جامعه موسیقی هم آن را به عنوان یك واژه ضدارزش پذیرفته است. این درحالی است كه جدای از زاویه ارزشگذارانه، این موسیقی خود انواع مختلفی دارد و به نظر من بهتر است برای شاخه‌ای از این موسیقی واژه مردم‌پسند هنری را به كار ببریم كه تفكیكی هم بین كارها صورت داده باشیم .در واقع كاری كه برخی از منتقدان و اهالی مطبوعات باید صورت دهند همین فرهنگ سازی درباره خلط واژه‌ها و مفاهیمی است كه برخی از آنها بار معنایی خود را ندارند و از معنای اصلی تهی شده اند و اگر از برخی از اهالی موسیقی هم بپرسید كه منظورتان از موسیقی عامه پسند چیست و از نظر آهنگسازی، سازبندی و ملودی چه تفاوتی با انواع دیگر موسیقی دارد، قطعا پاسخ قانع كننده‌ای ندارند. من معتقدم كه اگر از واژه موسیقی مردم پسند هنری استفاده كنیم به مصداق قضیه نزدیك‌تر شده‌ایم.

* چه تفاوتی با واژه عامه پسند دارد؟

 تفاوتش این است كه هم توده مردم از آن لذت می‌برند و هم ساختاری هنری دارد. خود من الا‌ن كه برخی آثار ایرج و گلپا را بازشنوایی می‌كنم ، می‌بینم كه آثار از كیفیت تنظیم و ملودی‌پردازی و حتی خوانندگی هنری از استانداردهای بالا‌یی برخوردارند. كاری سخیف و كم ارزش از نظر موسیقایی نیست. پس معتقدم كه بایستی در برخی دسته‌بندی‌ها تجدید نظر كرد تا بتوان به تعریف دقیق‌تری دست یافت و مصادیق هر مفهومی بر جای خودشان بنشینند.‌ آهنگی هم كه شما اشاره كردید، یك قطعه مردم پسند است اما ساختار هنری عالمانه‌ای دارد و با شناخت، ساخته شده است. بنابراین در چارچوب فعالیت هنری من قرار دارد و بخشی از موسیقی من به حساب می‌آید. یعنی من به این گونه موسیقی هم اعتقاد دارم و به مصلحت بازار کار نمی کنم.

* با وجود اینکه خودتان آهنگسازی خوانده اید و در همین اثر نمونه ای از تنظیم شما هم وجود دارد، چرا تنظیم سایر آهنگ ها را به دیگران واگذار کردید؟

به خاطر تنوع کار بوده است. ممکن است یک ملودی را شخص دیگری خیلی بهتر از من تنظیم کند. از طرفی شنونده خیلی دوست دارد که در یک اثر همه نوع تنوع را ملاحظه کند، در آواز، در تغییر مایه، در سازآرایی و همچنین نوع تنظیم. الان ما در عصری زندگی می کنیم که جذب شنونده خیلی سخت است. یک زمان شاید در این تهران افرادی که دستگاه پخش صوت داشتند، 5000 هزار نفر بیشتر نبود ولی در حال حاضر میلیون ها وسیله پخش موسیقی در این شهر وجود دارد و یک نفر هر آن اراده کند، می تواند انواع موسیقی ها را از گوشی تلفن همراه خود بشنود. پس ما خیلی باید تلاش کنیم تا بتوانیم نظر برخی از این مردم را جلب کنیم. از سوی دیگر اگر مخاطب ما عموم مردم هستند، دیگر نمی توانیم نظرات تعداد محدودی متخصص را در کار هنری لحاظ کنیم. یک وقت من برای دانشجویان و اهالی موسیقی اثر می نویسم که طبیعتاً مخاطب من محدود به همان افراد است. در آینده برخی از اینگونه آثارم را خواهید شنید. ولی وقتی برای توده مردم کار می کنم، قضیه فرق می کند. یعنی ذوق عمومی را در نظر می گیرم. شما الان ببیند مرغ سحر یک آهنگ مردم پسند شده است. همه دوست دارند و در عین حال ساختار هنری و فرهنگی آن هم محفوظ است. اگر می گویم به نظر عموم توجه شود، منظور این است که هم آنها راضی باشند و هم خود ما که در این حرفه هستیم.

* حال می خواهم به وجه خوانندگی تان بپردازم. آوازهایی که شما در این کار اخیرتان  خوانده اید، چیزی فراتر از الگوهای رایج موسیقی آوازی معاصر نیست. با این وجود در آن بخشی که از بیات اصفهان به دستگاه شور می روید، به نظرم یک توفیق خیلی خوبی داشتید. یعنی کار شنیدنی شده است. فکر می کنید دلیل آن چیست؟

من همیشه وقتی می خواهم آواز بخوانم، اینجور فکر می کنم که یک تصنیف است و بنابراین باید آهنگسازی کنم. در نتیجه خیلی به معنی شعر دقیق می شوم. موردی که شما اشاره کردید، اولاً شعرش از مولوی است که با شعر سعدی و حافظ خیلی متفاوت است. ثانیاً من در بیان آوازی آن سعی کرده ام، ریتم آواز برای مخاطب ملموس باشد. یعنی اجازه ندادم آواز لخت و کسل کننده بشود. سعی کرده ام بیان آواز کمی ریتمیک باشد. بعضی خواننده ها هنگام بیان شعر، سرعت القای واژه ها را کم یا زیاد می گیرند و این به انتقال مطلب آسیب می ر ساند. گاهی لازم می شود بیان آوازی شعر کمی فشرده تر صورت گیرد. در این صورت شاید آواز کمی جان بگیرد و مخاطب را جذب نماید. علت اینکه گاهی ملاحظه می کنید برخی آوازها سرد از آب در می آیند، این است که خواننده در چارچوب تحریرها و زمان بندی های ردیف محدود می شود و در نتیجه بیان محتوا آسیب می بیند. برای اجرای یک آواز موفق علاوه بر دانستن ردیف و داشتن صدای خوب، آشنایی با تلفیق شعر و موسیقی و اشراف به ادبیات ایرانی لازم است. به قول حافظ: چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

 

بخشی از آواز شور با صدای مختاباد را دانلود کنید 

 

* پس بحث ریتمیک خواندن آواز بدین معنی نیست که به صورت تصنیفی خیلی کند خوانده شود؟

نه، منظور این است که شنونده ریتم آواز را حس بکند. اینقدر کند و کشدار نباشد که آن حس ریتمیک را از شنونده دریغ کند. شما اگر به تار آقایان لطفی و فرهنگ شریف در هنگام جواب آواز گوش بدهید، تفاوت ریتمیک آنها را به راحتی تشخیص می دهید. تار لطفی حتی در جواب آواز هم حس ریتمیک دارد.

* برخی از شیوه های آوازخوانی قدیم در آواز امروز نمودی ندارند. برای مثال کسی مثل تاج نمی خواند. به نظر شما چرا از نظر تنوع شیوه های آوازی به چنین فقری گرفتار شده ایم؟

مشکل اینجاست که خیلی از موسیقیدانان ما، شنونده های خوبی نیستند. موسیقیدان همانند یک کتابخوان نیاز به تغذیه دارد و مهمترین خوراک برای وی، آثار موسیقی گذشتگان و معاصران است. شنیدن موسیقی برای یک موسیقیدان صرف لذت نیست که خوشش می آید یا نه. او نیاز دارد کارهای دیگران را با دقت گوش بدهد و نقاط ضعف و قوت آنها را بیابد. خود من یک برنامه ریزی منظم هفتگی برای شنیدن آوازهای اقبال آذر، تاج، ظلی، ایرج، گلپا و شجریان دارم. اگر می بینید در جامعه موسیقی، تنوع آوازی کم داریم به خاطر آن است که کسی حوصله گوش دادن به آثار گذشتگان را ندارد.

* یکی از منابع سرشار برای غنا بخشیدن به آواز ایرانی، بی گمان موسیقی نواحی مختلف ایران است. شما با توجه به خاستگاه قومی خود، آیا تلاشی برای بهره گیری از موسیقی مازندرانی در آواز سنتی کرده اید؟

نوار جدیدم که در راه است، کاملاً مازندرانی است. اما در کنار آن من همواره سعی کرده ام از لحن موسیقی زادگاهم در آوازهای سنتی استفاده کنم. هر جا احساس می کنید صدای من کمی وحشی می شود، به خاطر تأثیر پذیری از موسیقی زادگاهم می باشد.

* با سپاس از صبر و حوصله شما.

من هم از اینکه وقت گذاشتید تشکر می کنم و آرزوی موفقیت دارم.

 

 

این گفت و گو روز 14 شهریور در روزنامه اعتماد ملی چاپ شد


نوشته شده توسط هوشنگ سامانی در چهارشنبه 14 شهریور 1386 و ساعت 04:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ یک لر موسیقیدان+ ممد نبودی ببینی+ حسین علیزاده از 56 تا 86+ واژه ها و مفاهیم خلط شده اند+ نقد موسیقی، محمدرضا لطفی و باقی ماجرا + سیطره ستاره ها بر رسانه ها+ روزنه ای به دریای نور+ بلای بی دقتی در موسیقی نویسی+ بتراش ای سنگتراش+ این موسیقی کوبیدنی است

صفحات: