تبلیغات
موسیقی ما - حسین علیزاده از 56 تا 86
حسین علیزاده از 56 تا 86 | جریان سازان موسیقی ما ,

حسین علیزاده از 56 تا 86

1977 تا 2007

این نوشته، نسخه تکمیلی مطلبی است که چندی پیش با عجله برای مجله شهروند نوشتم و در نیمه دوم شهریور 86 چاپ شد. توضیح اینکه تنها وجه آهنگسازی حسین علیزاده مرور شده است و دیگر وجوه هنری وی شامل جریان سازی در حوزه آموزش تار و سه تار، ردیف نوازی و همچنین تکنوازی هایش منظور نشده است. در ضمن تاریخ های میلادی را برای رعایت حال خوانندگان خارج از کشور آورده ام.

آدم های خاص محصوص شرایط خاص اند. برای ستاره شدن، استعداد کافی نیست. بستر مناسب در کنار شخصیت فردی می تواند از یک آدم معمولی، الگویی جریان ساز بسازد و دیگران را به دنبال خود بکشد. در طول تاریخ آدم های زیادی آمدند که صاحب استعداد ویژه ای بودند ولی بستری برای شکوفایی آنان فراهم نشد. بر عکس نیز، برای برخی افراد جامعه بسترهای خیلی خوبی فراهم شد ولی نتوانستند از آن فرصت استفاده کنند و در نتیجه محکومیت به فراموشی، حکمی بود که روزگار برای هر دو گروه صادر کرد.

حسین علیزاده جوان 26 ساله ای در سال 56 (1977)، تقریباً تمام دوره های لازم را برای ایفای یک نقش منحصر به فرد موسیقایی دیده بود. از آموزش های نخستین در هنرستان موسیقی ملی تا دوره های عالی در دانشگاه تهران و درک محضر بزرگ ترین استادان موسیقی اصیل ایرانی در کمتر از بیست سال اتفاق افتاد. مثال وی به سربازی آموزش دیده می ماند که سرشار از توان و روحیه جنگندگی با کوله باری از آذوقه و مهمات جنگی پا به میدان نبرد می گذارد. بی گمان چنین سربازی می تواند صحنه های درخشانی در جنگ به ثبت برساند، مشروط بر آنکه همقطاران خوبی هم داشته باشد و حسین علیزاده چه خوش شانس بود که همه اینها را با هم داشت.

سال 56 (1977) سرباز بود که سواران دشت امید را ساخت، قطعه ای برای نی و گروه سازهای ایرانی. عبدالنقی افشارنیا هم با لباس سربازی نوازندگی نی را بر عهده داشت. این قطعه نقطه آغازی بر حرکت متفاوت حسین علیزاده در موسیقی ایرانی بود. نه شباهتی به آثار گروه نوازی استاد پایور داشت، نه بویی از برنامه گلها برده بود و نه می توانست قابل مقایسه با بازنوازی های آثار دوران قاجار در مرکز حفظ و اشاعه باشد.

روز جمعه 17 شهریور سال 57 (سپتامبر 1978) در میدان ژاله تهران، خون های زیادی به در و دیوار پاشیده شد. چند روز بعد علیزاده و دیگر همقطارانش به طور دسته جمعی و با حالت استعفاء از رادیوی آنزمان بیرون آمدند. اما این اعتراض کافی نبود، پس در زیر زمین خانه محمدرضا لطفی  گرد هم آمدند و  دسته جمعی نواختند و خواندند، ابتدا بدون تکخوان و فقط با همخوانی گروه. شاید دلایل امنیتی داشت. یکی از محصولات زیر زمین، ژاله خون شد نام گرفت، با کلامی به همین ترتیب آغاز شد و این تصنیف سرآغازی متفاوت برای علیزاده بود.

 

ژاله خون شد با آهنگی از علیزاده را بشنوید

 

جریان انقلاب خیلی زود به بار نشست و فضای سیاسی اجتماعی کشور صورتی بسیار بسیار متفاوت یافت. دیگر لازم نبود در زیر زمین با رعایت مسائل امنیتی بنوازند و بخوانند. تصنیف میهن با مطلع زیبای

"ایران خورشیدی تابان دارد   با جان پیوندی پنهان دارد"

اینگونه متولد شد. دستگاه چهارگاه، صدای جاودانی محمد رضا شجریان و همراهی کم نظیر گروه کر که هیچ نمونه مشابهی در تاریخ موسیقی معاصر نداشت. چارچوب ارکستری کار همانی بود که در سواران دشت امید تجربه کرده بود. اما این بار با کلام  برزین آذر مهر و آنهم از نوع میهنی که 46 سال پس از مرگ عارف قزوینی بار دیگر دغدغه ترانه سرایان این دیار شده بود.

 

تصنیف میهن با صدای شجریان و آهنگسازی علیزاده را بشنوید

 

سال 58 (1979) با همراهی یار دیرینه اش علی اکبر شکارچی، تجربه ای نه چندان متفاوت با سواران دشت امید داشت. اثری تحت عنوان خلق لر با خوانندگی شکارچی و تنظیم علیزاده که نیمی از آن، کلام لری و بختیاری داشت و بخش هایی نیز به فارسی با گویش محلی خوانده می شد.

 

بخشی از خلق لر با صدای شکارچی و تنظیم علیزاده را بشنوید

 

پس از این علیزاده همچنان با چاووشیان همکاری می کرد ولی تولید چندانی نداشت تا اینکه ذهن آبستن او در سال 62 (1983) درد زایمان گرفت و نوزاد عجیب و غریب نی نوا را پدید آورد. شاید خودش هم باور نمی کرد که اینگونه بشود. اتفاق جدیدی بود و تجربه ای کاملاً متفاوت. آنقدر متفاوت که گاهی می توانستی صف خریداران را در دکه های نوار فروشی آن زمان ببینی. اتفاقی که شاید هیچ گاه برای هیچ اثر موسیقایی در این مملکت رخ ندهد.

 

قطعه سماع از نی نوای علیزاده را بشنوید

 

نی نوا قطعه ای نیم ساعته برای نی و ارکستر زهی است، بدون هیچ پیشینه ای در تاریخ موسیقی ایران. ولی چنان در دلها جا باز کرد که گویی یک سنت چند صد ساله است! تعابیر و تفاسیر زیادی برایش درست کردند. اما خودش بهترین تعبیر را داشت. می گفت "نی نوا دوست و دشمن را به هم نزدیک کرد" و چه خوش شانس بود جمشید عندلیبی که افتخار تکنوازی نی آن را پیدا کرد.

از سال 62 (1983) به بعد موسیقی روز به روز به انزوا رفت. دو سال بعد لطفی جلای وطن کرد و سر از آمریکا درآورد. علیزاده هم پشت سر او راه افتاد و در اروپا سکنی گزید. مهاجرتی که هنوز مفید بودنش برای جامعه موسیقی ایران ثابت نشده است. هر چه بود گذشت و با فتوای تاریخی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در سال 67 (1988)، هنر موسیقی جان تازه ای گرفت و همینطور حسین علیزاده. با شوق بسیار یاران چاووشی را گرد هم آورد و شورانگیز را روی صحنه تالار وحدت به نمایش گذاشت. خواننده اش بیژن کامکار بود ولی نوار کاست آن را شهرام ناظری خواند. شورانگیز ساختار ارکستری اش کم و بیش شبیه کارهای چاووش بود و در واقع اتفاق خاصی نبود. منتهی ماهیت کلام آن با آثار چاووش خیلی فرق می کرد. پس از آن راز و نیاز را با صدای افتخاری تجربه کرد. اینجا هم نتوانست از چارچوب شورانگیز فراتر برود.

سال 69 (1990) آمد و او نقطه پرتاب دیگری را نشانه رفت. باز هم تجربه جدید و در عین حال غریب. استفاده از سازهای کهن در اثری با عنوان نوبانگ کهن به همراهی آوازهای تو در توی زنان و مردان که برای نخستین بار در تاریخ موسیقی این سرزمین تجربه می شد. این اثر در بین اهل فن خوش جلوه کرد ولی اقبال عمومی نداشت. سال 70 (1991) به واسطه زنده یاد علی حاتمی بار دیگر با استاد شجریان همکار شد و موسیقی متن فیلم دلشدگان را ساخت. اثری که به نوعی علیزاده را به سال های نخستین اش در گروه نوازی پرتاب کرد. اما روند بعدی نشان داد او دیگر دوست ندارد به این نوع موسیقی بپردازد و در آخرین گفت و گوی مطبوعاتی اش در شهریور 86 صراحتاً گفت که همه حرف ها در موسیقی سنتی گفته شده است.

نوبانگ کهن گر چه خریدار عمومی نداشت ولی ظاهراً برای خود علیزاده خیلی شیرین بود که در فضایی بسیار نزدیک به آن و البته با سازآرایی (ارکستراسیون) متفاوت، تجربه دیگری را پشت سر نهاد. سال 76 (1998)، تالار وحدت و صدها دیده مشتاق که این بار، او چه می خواهد بکند. نوار کاست آن به نام راز نو خیلی زود وارد بازار شد، البته با کلی حرف و حدیث اهل فن. زیرا علیزاده گوشه ای جدید به نام داد و بیداد را ارائه کرده بود.

پس از این تجربه گر چه در حوزه موسیقی فیلم همچنان پر کار بود ولی اجرای صحنه ای در کار نبود. یعنی بود منتهی برای مخاطبان خارج از کشور. مجموعه کنسرت های وی با استاد شجریان و کیهان کلهر که به خلق آثاری مانند فریاد، زمستان است، بی تو به سر نمی شود و ... منجر شد، هیچ نشانی بر دوش پر مدال علیزاده اضافه نکرد. تنها موفق شد گوشه ابداعی داد و بیداد را در اثر زمستان است، بسط و گسترش دهد. همه اینها گذشت تا اینکه همکاری با ژیوان گاسپاریان، نوازنده شهیر ارمنستان او را به تجربه دیگری در حوزه موسیقی تلفیقی رهنمون کرد. شاید عنوان توفیق یا عدم توفیق آن در حال حاضر کمی زود باشد ولی ظاهراً خودش خیلی علاقه مند به ادامه اش نیست. او دیگر بار با تفاوت هایی اندک به تجربه نوبانگ کهن و راز نو برگشته است. کنسرت های دوره ای در آمریکا که اوایل سال 86 (2007) انجام گرفت اینگونه بودند و کنسرت شهریور 86 (2007) در تهران نیز اینگونه بود. شاید بتوان گفت کشتی تجربه گرای علیزاده در این نوع موسیقی لنگر انداخته باشد. 

 حسین علیزاده

 حسین علیزاده

 حسین علیزاده


نوشته شده توسط هوشنگ سامانی در شنبه 17 شهریور 1386 و ساعت 02:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ یک لر موسیقیدان+ ممد نبودی ببینی+ حسین علیزاده از 56 تا 86+ واژه ها و مفاهیم خلط شده اند+ نقد موسیقی، محمدرضا لطفی و باقی ماجرا + سیطره ستاره ها بر رسانه ها+ روزنه ای به دریای نور+ بلای بی دقتی در موسیقی نویسی+ بتراش ای سنگتراش+ این موسیقی کوبیدنی است

صفحات: